خلاصه رمان «زنداني دو ديكتاتور»
  • 1398/5/14 دوشنبه
    خلاصه رمان «زنداني دو ديكتاتور»
    این رمان که شخصیت محوری‌اش، شهید «حسن حسین‌زاده موحد» است، شامل سیزده فصل است و علاوه بر ارایه قطره‌چکانی استنادات تاریخی، به لحاظ فرم و ساختار روایت، درنوع خود کم‌نظیر است. نویسنده در این رمان، چهره شهید را به مانند پازلی درنظر گرفته که روایت افراد مختلف، قطعات آن پازل را تشکیل می‌دهند. در هر فصل، از منظر افراد مختلفی از دوست و دشمن، به کندوکاو روحیات و مبارزات خستگی‌ناپذیر آن شهید در مبارزه با رژیم ستمشاهی و حضورش در دوران دفاع مقدس و دوران اسارتش در زندان تکریت یازده پرداخته است. در فصل اول، روزنامه‌نگاری که در مراسم ختم شهید شرکت کرده، علاقمند به دانستن اطلاعات بیشتر درباره اوست. رمان در فصل دوم، از منظر پاسبان نفوذی در جلسات مسجد و... در فصل‌های بعدی، به روایت آبدارچی مسجد، تحلیلگر سیاسی ساواک و... روایت می‌شود. '
ساعت شش و پنجاه و نه
  • 1398/4/23 يكشنبه
    ساعت شش و پنجاه و نه
    ماجرای این کتاب، به روایت دختری دانشجو است. او که مشغول نوشتن پایان‌نامه در رشتة معماری است، موضوع پایان‌نامه را درباره زندان انتخاب کرده. با شخصی به نام «حسین خدادادی» (زندانی سیاسی رژیم پهلوی) آشنا می‌شود. این شخص که در نتیجة آثار شکنجه‌های رژیم پهلوی به شدت بیمار است، خاطراتش را به راوی می‌دهد. پس از فوت او، راوی متوجه می‌شود که پدرش زمانی خدمت سربازی را در زندانی گذرانده که حسین خدادادی در آن‌جا زندانی بوده است.'
زندان قصر/ از آغاز تا فرجام
من پسر شاه نیستم
  • 1396/4/7 چهارشنبه
    من پسر شاه نیستم
    «من پسر شاه نیستم» از زاویه دید اول شخص، به روایت «تقی رفیع‌زاده» نوشته شده است. داستان از لحظات پرهیاهو و تب‌دار بحبوحه انقلاب، از لحظاتی پیش از ورود حضرت امام (ره) به کشور، از درگیریهای خیابانی و آتش زدن لاستیک‌ها و مقابله با نظامیان در خیابان‌ها آغاز می‌شود. تقی که همراه مادر بیمارش در خانه‌ای استیجاری متعلق به سرهنگی بازنشسته زندگی می‌کند، به خاطر شکنجه‌هایی که شده، قادر به تحرک فعال نیست. سپس داستان ضمن فلاش بک (بازگشت به گذشته)، به شرح زندگی سخت و رنج‌آور تقی ادامه پیدا می‌کند. پدر دچار سرطان معده است و مادر به کار کلفتی و نظافت خانه‌های دیگران مشغول است و زندگی به سختی در جریان است و این درحالیست که دایی غفور که سرهنگ است، تمام ارثیه را بالا کشیده و از خواهرش هم به عنوان خدمتکار استفاده می‌کند. بعد از فوت پدر، زندگی تقی سخت‌تر می‌شود. مادر و خواهرهایش مستاجر منزل سرهنگ بازنشسته می‌شوند و تقی در خانة دختر دایی غفورش (که شوهرش افسر است)، هم درس می‌خواند و هم زندگی می‌کند. تحصیلاتش به جایی نمی‌رسد و او که از همان ابتدای زندگی معنای فقر و بی‌عدالتی را چشیده، با برخی دوستانش به فعالیتهای انقلابی می‌پرداز'
لتاک
  • 1396/4/7 چهارشنبه
    لتاک
    «لتاک» از زاویه دید اول شخص، به روایت «حمید حاجی‌عبدالوهاب» نوشته شده است. داستان، از شرح ماجراهای دوران سربازی شروع می‌شود. حمید (راوی) که در روستایی به نام لتاک (از توابع تنکابن) به خدمت سربازی مشغول است، از سادگی مردم آن ناحیه و سوءاستفاده‌های مأمورین انتظامی از مردم و گرفتن رشوه و... رنج می‌برد. مسئولین پاسگاه، برای راحت شدن از دست او، به بهانه این که باسواد است و در مرکز، بیشتر به درد خواهد خورد، او را به شهسوار منتقل می‌کنند. در شهسوار، حمید که مسئول نوشتن گزارش فعالیت‌های یک سالة پادگان است، متوجه