1391/9/12 يكشنبه
فیلم سینمایی خونبارش


خونبارش

  1359


محصول            : بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان

کارگردان           : امیر قویدل 

تهیه کننده         : رسول صدرعاملی

فیلمنامه            : امیر قویدل

فیلمبردار           : علی مزینانی

موسیقی متن    : مرتضی حنانه

هنرپیشگان        : علی غفوری سبزواری، قاسم دهقانی سنگستانی و عباس اسدی.

35 میلیمتری، رنگی (ایستمن کالر)

*  در جریان، درگیری ارتش و مردم در میدان سبلان نظام آباد، طی روز 17 شهریور، سه سرباز گارد پادگان قصر، محمد محمدی خلص، علی غفوری سبزواری و قاسم دهقانی سنگستانی با اسلحه‌های خود میدان را ترک کرده و به مردم پیوستند  و فرار کردند.

گروهی، مأمور دستگیری این سه سرباز می‌شوند و با پیگیری، سرانجام یکی از سه سرباز «محمد محمدی خلص» شهید و دو سرباز دیگر مجروح و گرفتار می‌شوند.

**  خونبارش نخستین فیلم سینمایی ساخته شده ی بعد از انقلاب است که داستانش مبنای واقعی دارد. سه سرباز که نمی خواهند به مردم تیراندازی کنند در جریان تظاهرات 17 شهریور 57 با سلاح‌هایشان به مردم می‌پیوندند. نیروهای رژیم در تعقیب آنها، سرانجام مخفیگاهشان را شناسایی کرده و یکی از ایشان را به قتل می‌رسانند و دو تن دیگر را دستگیر می کنند...

امیر قویدل (کارگردان) و رسول صدرعاملی (تهیه کننده) نخستین تجربه ی مستقل فیلمسازی شان را براساس این ماجرای واقعی قرار می‌دهند. فیلمبرداری از دوشنبه پانزدهم مرداد آغاز می‌شود و چهارماه بعد حاصل سخت‌کوشی و پیگیری توأم با جوانی و اشتیاق گروه، آماده‌ی نمایش می‌شود و نخستین بار، شنبه بیست و چهارم آذر، طی جلسه‌ای خصوصی برای روزنامه نگاران به نمایش درمی‌آید. فیلم مانند اکثر تجربه‌های نخست، در ساختار و فیلمنامه دچار ضعف‌هایی گاه اساسی است، اما محتوای مؤثرش که ریشه در حقیقت دارد، جذابیت و اعتبار کافی بدان بخشیده است، لذا فیلم مخاطبش را جذب می‌کند. نویسنده‌ی کیهان نیز در تماشای نخست، ضمن اشاره به این نکات و تأکید بر این که نسخه‌ی عرضه شده، نمونه ی کامل و آماده شده ای برای تماشا نبوده، معهذا به جهت کیفیت محتوایی اثر، آن را ستوده است.

***  ... خونبارش هرچند نمی‌تواند یک شاهکار سینمایی از سینمای ایران به شمار آید، ولی می‌تواند به عنوان یک فیلم خوب و سالم در میان دیگر آثار برتر سینمای ایران برای خود جا باز کند و از سوی دیگر به عنوان برگ زرینی از پرونده قطور انقلاب شکوهمند اسلامی به آیندگان سپرده شود، تا محکی باشد برای سنجش شهامت و از خودگذشتگی مردم قهرمان ایران طی روزهای پرتب و تاب انقلاب.

وقایع فیلم که برگردان حادثه مستندی است از یکی از گوشه‌های انقلاب ایران... در برگردان این واقعه به صورت فیلم با پرداخت سنجیده ای از امیر قویدل در کارگردانی روبرو هستیم که علیرغم ضعف‌های قابل اغماض، تحسین‌انگیز است. و در واقع سرفصل تازه ای در پرونده‌ی فیلم‌سازی است که گذشته چندان درخشانی در فعالیت‌های سینمایی‌اش نداشته است و خونبارش به واقع می‌تواند آغازی نو در حرکت تازه او باشد و خط بطلانی بر گذشته‌ای که گروهی سینما را از دریچه گیشه و جنبه بازاری سینمای فارسی تعبیر می‌کردند. قویدل در پرداخت به این موضوع، ضمن نمایان ساختن وفاداریش به رهبری انقلاب و قدرت خروشنده توده‌ی مردم، سعی کرده است با تصاویری گویا و در عین حال به دور از آلایش های روشنفکرانه، از یک سو نضج و تکامل انقلاب را در روند توده‌گیر شدن و از سوی دیگر ددمنشی و قساوت عاملین نظام فاشیستی رژیم پیشین را نشان دهد. به خصوص در این زمینه، فیلمساز با بهره گیری از ماجرای فرار سه سرباز، تأکید می‌ورزد که نمود عکس‌العمل‌های انسانی و یا غیر انسانی از سوی هر فردی دقیقا با شیوه تعلیم و تربیت او در چارچوب یک نظام کلی در ارتباط است و اگر حرکت ناسنجیده ای از سوی افراد و یا بعضی از سربازان صورت گرفته و منجر به این شده است که نادانسته به سوی هموطن خود تیری رها سازند، سرباز و یا فرد را در یک کلیت نمی توان محکوم شمرد. بلکه در واقع نوع آموزش آنها محکوم است. آموزشی که در چهارچوب یک نظام و در جهت تأمین خواسته‌های یک سیستم فاشیستی انجام گرفته است. لذا این محکومیت به واقع متوجه نظام و نوع فرهنگ آن است. به همین دلیل نیز زمانی که سه سرباز در مسیر واقعی رویدادها قرار می‌گیرند و از طرف دیگر به دلیل ایمان مذهبی‌شان به برحق بودن گفته های امام خمینی پی می‌برند، علیه فرهنگ استعماری و شگردهای نظام وابسته طغیان می‌کنند و هرچند که همزمان با آن تبلیغات زهرآگین و شیوه‌های متعدد شستشوی مغزی در پیرامونشان کماکان ادامه دارد، حصار تعلقات فرهنگ و نظام «ارتش شاهنشاهی» را در هم می‌شکنند و به خلق خود می‌پیوندند و در کنارشان به مقابله و مبارزه با عناصر پلید برمی‌خیزند. مجموع سکانس‌های فیلم در القای این محتوا، ماجرا را با موفقیت دنبال می‌کند و در عین حال پا به پای سه سرباز از لحظه تصمیم‌گیری تا پایان ماجرا پیش می‌رود. این فیلم که همراه است با نحوه آموزش سربازان در محیط پادگان و شگردهای عوامل سرسپرده شاهنشاهی در شستشوی مغزی جوانان این مرز و بوم، با خاتمه فیلم که آرامگاه ابدی شهدای انقلاب در سطح گسترده ای از بهشت زهرا را نشان می دهد، نوعی تقارن نمادین پیدا کرده است که نتایج تخریب آموزشی در یک راستای عکس العمل های غیر انسانی و غیر مردمی را القا می‌کند...

از دیگر نکات مثبت فیلم می‌توان بهره‌گیری از شخصیت‌های واقعی ماجرا برای نقش‌های فیلم را ذکر کرد که در عین حال فیلم‌ساز در بازسازی حوادث با مهارت کامل از آنان بازی گرفته است و همچنین در بازسازی صحنه های تظاهرات -- علاوه بر صحنه‌های مستند و صحنه های پرجمعیت باز هم فیلمساز را موفق می‌بینیم.

****  فیلم خونبارش در میان فیلم‌هایی که بعد از انقلاب در مورد انقلاب تهیه و عرضه شده از بهترین‌ها به شمار می‌رود، چرا که [هم] از سوژه‌ی خوبی برخوردار است و هم کارگردانش دست کم تجربه‌ای اندوخته دارد، برخلاف سایر فیلم‌های مشابه در این روال که عموما همینطوری! کلید زده‌اند. با این همه، فیلم را اگر به مقایسه در نزد خانواده‌اش «سینمای جهانی» ببریم فرزندی بس نزار و عقب مانده خواهیم یافت. خونبارش بازسازی فرار سه سرباز انقلابی از گارد پادگان قصر و پیوستن به مردم و سپس دستگیری مجددشان می‌باشد. واقعیتی که در 17 شهریور خونین رخ داده بود و جالب تر این که خود قهرمان‌های واقعی ماجرا اینک بر پرده سینما قرار دارند تا از آن روزها بگویند. علی غفوری سبزواری و قاسم دهقان سربازان گارد پادگان قصر، خود ایفاگر نقش خویشند. اما به جای قهرمانی که شهید شد، محمد محمدی خلص عباس اسدی بازی می‌کند، به همراه کلیه اعضای خانواده و همسایگان قاسم دهقان و هم پدر شهید خلص. یعنی بازسازی واقعی واقعیت! این که خود قهرمان های واقعی نقش خود را در فیلم بازی کنند ابتدا به نظر می‌رسد که ایده وسوسه انگیز و جالبی برای هر کارگردان باشد اما در عمل وقتی که ما بازیگری و اثر آن را در تماشاگر با ساختن فیلم مستند مانند معاوضه کنیم، در معامله ضرر کرده‌ایم چرا که در فیلم داستانی آنچه به عنوان یک اصل پیش‌برنده قصه و مسحور کننده تماشاچی وجود دارد همانا قدرت بازیگری است که مطمئنا در قهرمان‌های واقعی هزاران داستانی که در هر لحظه جامعه رخ می‌دهد وجود ندارد.

فیلم خونبارش اگرچه صحنه‌های متعددی دارد که عموماً پرداخته نشده است و ضعیف بشمار می‌رود، مثل برداشت از صحنه تیر خوردن دهقان و رفتن او نزد مادر و برگشتن به آب‌انباری که بسیار مصنوعی جلوه می‌کند و یا کلاً رنگ فیلم و عدم پرداختن به گونه‌ای تحلیل از ارتش و یا افراد و شخصیت‌پردازی آنها، اما دو صحنه تکان دهنده و مؤثر هم دارد که به فیلم ارزش می‌دهد:

1ـ صحنه‌ی پیوستن سه سرباز به مردم با فریاد « زنده باد خمینی» که پس از بیان و زیرسازی مقدمات فیلم به صورت یک نمای عمومی عرضه می شود. این لحظه مخصوصا برای کسانی که در انقلاب شرکت فعال و مؤثر داشته‌اند بسیار گیرا و تکان‌دهنده به نظر می‌رسد و عموماً اشک شوقی هم بر چشم و دل هدیه می‌دهد.

2ـ صحنه رقص و شادی سربازها در پادگان. این لحظه ها از دو شات مختلف تشکیل شده است. شات اول سربازی یک تصنیف کوچه بازاری را می‌خواند و دیگران دست می‌زنند و سربازی می‌رقصد و شات دوم تظاهرات و مقابله مردم با ارتش را در میان دود و آتش و خون دارد. پیوند و مونتاژ این دو شات در حالی است که در شات دوم که تظاهرات مردم است صدای خواندن سرباز را به عنوان صدا داریم. این صحنه بی‌اختیار انسان را به یاد سینمای صامت روس و مونتاژهای بی نظیر آنها می‌اندازد. اگرچه این به حدود آن هم نزدیک نمی‌شود، اما می‌تواند نوید ارائه ایده‌ای دست کم باشد. نمی‌شود از فیلم خونبارش گفت و از موزیک متن قوی آن که مرتضی حنانه ساخته نام نبرد، چرا که صحنه های معمولی فیلم را همین موزیک است که جان و حرکت می‌بخشد و اینجاست که می‌توان نقش متعهد و مسئول و بعد حرکت دهنده موسیقی را یافت و برایش ارزش قائل شد...

عكس هاي مرتبط :
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
بيشتر
نسخه قابل چاپ