1392/6/28 پنجشنبه
فدائيان اسلام و مبارزه با بهاييگري
"در حالي كه رژيم پهلوي به سوي تقويت بهائيان به عنوان يكي از ابزارهاي سياست هاي آمريكا در ايران حركت مي كرد و بخش بزرگي از امكانات در اختيار بهاييان بود و دستشان به علت سفارش اربابان شاه در همه امور باز بود در ميان ملت و متدينين به تحريكات عليه بهاييان دست زدند. عمده ترين مخالفان آنان در ميان مردم علما و روحانيون بودند كه با حركت منسجم و هماهنگ خود همگام با مردم فصل ديگري در تاريخ مبارزات خود گشودند. مخالفتهاي مردم و روحانيون تا دهه 30 (1330ش) چندان گسترده نبود. زيرا بهاييان فعاليت تبليغاتي خود را آشكار نمي كردند و همواره سعي مي كردند مخفيانه به فعاليت بپردازند. اما از اين زمان به بعد كه مقارن با سياست هاي آمريكا مبني بر دگرگون سازي ساختارهاي ايران بود، به دليل توسعه تشكيلات و سازمانهاي بهايي و گسترش آنان در صحنه سياسي و اقتصادي نه تنها تبليغات آنان آشكار صورت گرفت بلكه روز به روز بر تعداد آنان نيز افزوده مي شد. از سال 1330 به بعد اين مبارزات وجهه سياسي گرفته زيرا چهره هاي متعددي با گرايش به بهاييگري و ورود به دستگاه دولت حساسيت ها را بيشتر مي كرد. اوج اعتراضات و مخالفت علما و روحانيون قم با بهاييها همزمان با اهانت هاي اين فرقه به مقدسات اسلام در شهرستانهاي مختلف صورت مي گرفت كه در مجله آيين اسلام مطالبي در اين خصوص درج مي شد[1]"  
" مرحوم حجت الاسلام محمد تقي فلسفي در خاطرات خود مي گويد: سيل شكايات از بلاد مختلف درباره نفوذ بهاييها به دست آيت الله بروجردي مي رسيد و ايشان هم درهر فرصتي با دادن تذكراتي به دولتي ها مي كوشيد تا از نفوذ آنان جلوگيري كنند[2] "
شدت فعاليتهاي بهاييان در نواحي مختلف كشور اعتراض شديد آيت الله بروجردي و ساير علما را برانگيخت. "پس از شكايات وارده آيت الله بروجردي حجت الاسلام فلسفي را مأمور كرد تا در اين باره با نخست وزير رزم آرا ملاقات كرده و از وي بخواهد تا جلوي فعاليت هاي اينها گرفته شود.[3]" اين مرجع تقليد مجدداً مرقومه اي به فضل الله زاهدي نخست وزير وقت ارسال داشته و به فعاليت هاي مضره اين فرقه عليه اسلام پرداخته و خواستار توقف فعاليت هاي مراكز تبليغاتي اين فرقه شدند. لكن پس از يك سلسله مكاتبات و پيام هاي شخصي براي نخست وزير ايشان شاهد بي تفاوتي مقامات دولتي بوده و به يقين دريافت كه ايجاد و نفوذ و تقويت اين فرقه از روي عمد و قصد است ونه خطا و سهو. بنا بر اين شدت فعاليت هاي بهاييان و بي توجهي دولت و شاه نسبت به آنان آيت الله بروجردي را نگران ومتأثر ساخت و چون اقدام جدي از طرف شاه و دولت صورت نگرفت ايشان شخصاً وارد عمل شد. "در سال 1334 شمسي آقاي فلسفي با كسب مجوز از آيت الله بروجردي در منابر و حتي سخنرانيهايي كه در راديو پخش مي شد عليه بهاييت سخنراني مي كرد[4]"
با شدت گرفتن مبارزات، عده اي از روحانيون و وعاظ از محضر آيت الله بروجردي تقاضاي استفتاء نمودند و ايشان درقبال تقاضاي مردم فتوايي بدين نحو صادر كردند: "«لازم است مسلمين با اين فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترك كنند. فقط از مسليمن تقاضا دارم آرامش را حفظ كنند و انتظام را از دست ندهند»". سلسله سخنراني هاي حجت الاسلام فلسفي و وعاظ بر منابر و پخش آن از راديو موج عجيبي در مملكت ايحاد كرد. همه جا صحبت از ضرورت سركوبي بهاييان وابسته به صهيونيسم و آمريكا بود. فضاي عجيبي در جامعه پديدار شده بود. در نتيجه اين فشارها حكومت مركزي ناگزير به محدود كردن فعاليتهاي بهاييان شد. در 6 ارديبهشت سال 1334 مقامات نظامي تهران «سرتيپ تيمور بختيار» فرماندار نظامي تهران و سرلشكر «نادر باتمانقليچ» رئيس ستاد ارتش به تصرف و تخريب حظيره القدس مركز تبليغات بهاييان كه در خيابان حافظ بود ياري رساندند. «حسين خطيبي» فردي كه مطلع بود هدف از همكاري شاه و ارتش با علما را تلاش آمريكايي ها براي تصرف آرشيو بهاييان و دسترسي به اسامي ايشان اعلام نمود. در اين زمان آمريكاييها از طريق ساماندهي شهرباني و ارتش مشغول تحكيم نفود خود بودند و چندان بي ميل نبودند كه قدرت و نفوذ سياسي و جاسوسي انگليسي ها و عمال آنان از جمله بهاييان را محدود سازند و " در اين زمان غير از آيت الله بروجردي آيت الله كاشاني نيز به نوعي رهبري مذهبي - سياسي را در اختيار داشت و بشدت وارد فعاليت هاي سياسي شده بود. در مخالفت با بهاييت علاوه بر همفكري با آيت الله بروجردي با فدائيان اسلام نيز همكاري داشت[5]."
اگرچه اين روايت ناقص و نارسا مي باشد بايد دانست كه ابعاد قضيه وسيع تر و عميق تر از آن است. 
جمعيت فدائيان اسلام ومبارزه بابهاييت:
"با وجود تلاش گسترده و پيوسته استكبار جهاني و طرح «تز جدايي دين از سياست» و دور داشتن علماي ديني از امور سياسي و كشوري پيشوايان وارسته و آگاه اسلامي از رسالت مقدس مرزباني و پاسداري باز نايستاد و ديري نپائيد كه حركت ديني به رهبري سيد ابوالقاسم كاشاني و شهيد نواب صفوي و فدائيان اسلام آغاز شد و جنب و جوش چشمگيري در ميان توده هاي مسلمان در راه رويارويي با استعمار جهانخوار و صهيونيسم بين الملل كه در تكاپوي اشغال سرزمين فلسطين بودند اوج گرفت. كارگزاران استعمار تا ديروز شعار مي داند كه دين از سياست جداست. اسلام تنها دين عبادت است. ليكن ديدند كه اين گونه شعارها در ميان جامعه اسلامي ديگر رنگي و بردي ندارد و جنبش قهر آميز فدائيان اسلام ايران زمين را به لزره در آورده و توده ها را به سوي انقلابي كه كاخ برانداز پيش مي برد[6]"    
جمعيت فدائيان اسلام كه توسط شهيد مجتبي نواب صفوي پايه گذاري شد شهرتش را مديون كلام نافذ رهبر مبارز و اقدامات انقلابي و بااهميت و پر سر و صداي آنها در تاريخ معاصر ايران است. فعاليت سياسي جدي كه طي دهه 1324- 1334 تأثير عميقي در مبارزه با بهاييگري بر جا گذاشت. طرفداران اين جمعيت تا حد مقدور در شهرها و روستاها به مقابله با بهاييان مي پرداختند. ازجمله اقدامات اين جمعيت قتل «دكترمظفر برجيس يهودي» در كاشان بود. دكتر برجيس يهودي تبار بهايي شده اي بود كه بيش از صد نفر از مسلمانان بوسيله اين شخص كشته شده بودند. او داروخانه داري بود كه داروي اشتباه به مسلمانان مي داد و از اين طريق آنان را مي كشت. «حجت الاسلام والمسلمين رضا گلسرخي كاشاني» نويسنده و چهره مبارز دهه هاي 1320- 1350 و از اعضاي جمعيت فدائيان اسلام مي نويسد: " مرحوم آيت الله بروجردي در اين قضيه خيلي اقدام كردند. هشت نفر از محله آقاي رسول زاده رفتند و دكتر برجيس را كشتند و قاتلان پس از كشتن برجيس به شهرباني رفتند و خودشان را معرفي كردند. با دستگيري اين هشت نفر بلوايي در كاشان برپا شد مردم بازار را بستند و به منزل علما رفتند.
 شهرباني هم براي رهايي از دست مردم آن هشت نفر را به تهران منتقل كردند و در تهران به دستور«آيت الله بروجردي»،«آيت الله سيد محمد بهبهاني» و «آيت الله كاشاني» تلاشهايي را براي آزادي محبوسين آغاز كردند سرانجام مقدمات تشكيل دادگاه فراهم شد.[7]
پس از تشكيل دادگاه متهمين آزاد شده و در ميان ابراز احساسات و تظاهرات مردم مسلمان از زندان خارج گرديده بطرف منزل آيت الله سيد محمد بهبهاني رهسپار گرديدند. فدائيان اسلام علاوه بر تهران در شهرستانهاي متعددي مانند همدان، كاشان، ملاير و اصفهان و غيره نيز فعاليت شديدي را در مبارزه با بهاييان داشتند.
اعضاي اين جمعيت در تهران با برگزاري جلسات متعدد تصميمات شديدي عليه بهاييها اتخاذ كردند. جلسات فدائيان اسلام در اين خصوص غالبا ً در منزل آيت الله سيد محمد بهبهاني تشكيل مي شد و اغلب روحانيون سرشناس در آن شركت مي كردند.
"متعاقب فشار بر بهاييان عده اي از آنان به شيوه هاي متداول در ارسال و تنظيم شكواييه هايي مبتني بر مظلوم نمايي خود در مجامع نمونه نامه ايي را تنظيم و به استاندار تهران دكتر سميعي و شهرباني كل كشور سرتيپ افشارطوس ارسال كردند و از آنان خواستند كه از تهديدات و مزاحمتهاي فداييان اسلام جلوگيري به عمل آيد[8] ." 
مبارزات فدائيان اسلام عليه بهاييت تا سال 1334 ادامه داشت. اما پس از اعدام رهبران اصلي آنان (27 دي ماه 1334) فعاليت هاي مذكور كم رنگ تر شد ولي هيچگاه خاتمه نيافت . 
علت جدايي فدائيان اسلام از آيت الله كاشاني و دكتر محمد مصدق:
"فدائيان اسلام كه برنامه خود را بر اساس اجرا و احياي تعاليم اسلام و جلوگيري از فحشا و منكر و هرگونه مظاهر ظلم و فساد و طرد آثار استعمار و لغو قوانين ضد اسلامي قرارداده بودند از آيت الله كاشاني و دكتر مصدق خواستند كه هم اكنون كه با مجاهدت هاي فدائيان اسلام براي حكومت و اجراي احكام اسلامي راه هموار شده است در انجام اين كار چون جواب مساعدي نشنيدند هم با آيت الله كاشاني كه مي گفت به اين زودي ميسر نيست وهم با دكتر مصدق كه ترتيب اثر به خواسته هاي فدائيان نمي داد بهم زدند. آنها مي گفتند ما كه شما را بر سركار آورديم قصدي جز پيشرفت اسلام و اجراي قوانين اسلامي در ايران كه يك مملكت اسلامي است نداشتيم. بنابراين منبعد نبايد انتظار همكاري از ما داشته باشيد. دنباله كشمكش فدائيان با آيت الله كاشاني و مصدق تا پايان حكومت دكتر مصدق ادامه داشت كه حتي از طرف دكتر مصدق همه اعضاي فعال جمعيت فدائيان و ازجمله خود نواب صفوي و واحدي دستگير و مدتها در زندان قصر زنداني بودند.[9]"
ذكر اين نكته ضروريست كه: در دوران مصدق،" سيد مجتبي‌ نواب‌ صفوي، رهبر فدائيان‌ اسلام، را كه‌ مي‌توانست‌ با نيروهاي‌ فدائي‌ تحت‌ امرش‌ حمايت‌ سياسي‌ و نظامي ‌مناسبي‌ براي‌ حكومت‌ او فراهم‌ آورد در همان‌ ماه‌هاي‌ اوليه‌ حكومت‌ خويش‌ و به‌ جرم‌ ايراد يك‌ سخنراني‌ در سال‌ 1327 در آمل‌ كه‌ در پي‌ آن‌ مردم‌ به‌ چند مغازه‌ مشروب‌ فروشي‌ حمله‌ كرده‌ بودند، به‌ زندان‌ انداخت و عملاً‌ در برابر نيروهايي‌ كه‌ با فداكاري‌ آنان‌ به‌ مجلس‌ و رياست‌ دولت‌ رسيده‌ بود، ايستاد.[10]"
"امروز همه از دكتر مصدق كه نفت ايران را ملي كرد سخن مي گويند و او را به خاطر همين كار پدر ملت ايران مي دانند ولي كسي نمي گويد كه اگر فدائيان اسلام و آيت الله كاشاني و نقش اساسي آنها نمي بود چه مي شد.[11]" و اينگونه تاريخ تحريف مي شود و حقايق و واقعيات تاريخي كتمان مي گردد و امروز نسل انقلاب با دسترسي به اسناد و منابع دست اول امكان تحقيق، پژوهش و تدوين تاريخ را يافته اند تا گذشته را چراغ راه آينده نمايند چه تاريخ معلم انسانهاست .


[1] - اسناد فعاليت بهاييان در دوره محمد رضا ، ثريا شهسواري ، تهران : مركز انقلاب اسلامي 1378ص 75
[2] - همان منبع ، ص 75
[3] -همان منبع ، ص 76
[4] - همان منبع ، ص 79
[5] -همان منبع ،ص 83
[6] - نهضت امام خميني دفتر سوم ، سيدحميد روحاني : تهران مؤسسه چاپ ونش رعروج وابسته به مؤسسه تنظيم و نشر آثارامام خميني 1382ص 172
[7] - منبع پيشين ص 88-89
[8] همان منبع ص 90
[9] - نهضت روحانيون ايران ،علي دواني ، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي ،1377ص 441
[10] - پايگاه خبري آفتاب ، 1387
[11] - نهضت روحانيون ايران ،علي دواني ، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي ،1377ص 443
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
بيشتر
نسخه قابل چاپ