1392/6/28 پنجشنبه
سيد مجتبي نواب صفوي
نواب صفوي در خاطرات
براي شناخت نقش شهيد نواب صفوي و فدائيان اسلام علاوه بر مرور اسناد بايد پاي روايت شاهدان عنين نشست. متن ذيل به بخشي از خاطرات[1] مقام معظم رهبري در ارتباط با نحوه آشنايي ايشان با رهبر جمعيت فدائيان اسلام اختصاص دارد.
سيد مجتبي نواب صفوي در خاطرات حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مدظله العالي):
« جمعيت مؤتلفه اسلامي كه در مشهد شكل گرفت براي مدتي پيشگام فعاليت هاي سياسي در اين شهر شد. برخي از طرفداران سيد مجتبي نواب صفوي اعضاي تشكيل دهنده جممعيت مذكور بودند.[2]»
" غير از زيارت شايد يكي از دلايل سفر نواب به مشهد در خرداد 1332 ديدار با دوستان و طرفداران خود بوده باشد. اين سفر هر چند در تحركات مذهبي و سياسي نواب صفوي موضوع فوق العاده اي بشمار نمي رفت اما براي سيد علي بسيار تأثيرگذار بود و موجب بسته شدن نطفه اي در روح او شد كه بعدها يكي از عوامل فعاليت هاي سياسي او محسوب مي گردد. او از دور آوازه نواب را شنيده بود و تصوير متناسب با سن خود در ذهن داشت. مردي بلند قد پر هيبت چهار شانه و حماسي، جاذبه اي پنهان او را به سوي نواب مي كشيد. قرار بود در مهديه علي اصغرعابدزاده سخنراني كند به گوش سيد علي رسيد. « بسيار علاقمند شدم كه نواب را ببينم خواستم بروم مهديه ولي نتوانستم بلد نبودم»
"روز ديگر شنيد كه نواب به مدرسه سليمان خان مي آيد. همان جايي كه سيد علي در آنجا درس مي خواند شروع كرديم مدرسه را آب و جارو كرديم مدرسه را آب و جارو كردن و آماده شدن آن روز جزء روزهاي فراموش نشدني من است. وقتي آمد ديدم كه آدمي است قد كوتاه و ريز نقش با يك عمامه مخصوص به همراه عده اي از فدائيان اسلام كه او را همراهي مي كردند با كلاه پوستي هاي مخصوص شان. آنها نواب را به شكل نيم دايره احاطه كرده بودند. سخنراني نواب مثل سخنرانيهاي معمولي نبود او بلند مي شد، مي ايستاد و با شعار شروع به حرف زدن مي كرد و همين طور پركوب و شعاري صحبت مي كرد. بنا كرده بود به شاه و دستگاه هاي انگليسي بد گويي كردن حرفش اين بود كه اسلام بايد زنده شود اسلام بايد حكومت كند و اين كساني كه در رأس كار هستند دروغ مي گويند"
اين ديدار تصورات سيد علي را نسبت به نواب به هم ريخت اما شيفتگي باطني او را نسبت به رهبر فدائيان اسلام شمايل تازه اي يافت تا جائيكه حس كرد دوست دارد هميشه با نواب باشد.  فرداي آن روز نواب صفوي به مدرسه علميه نواب رفت. خود را زودتر از موعد به آن جا رساند." نواب در حال راه رفتن هم شعار مي داد. يك منبر در راه شروع مي گفت ما بايد اسلام را حاكم كنيم برادر مسلمان برادر غيرتمند اسلام بايد حكومت كند" مي رسيد به افرادي كه كراوات گردنشان بود مي گفت اين بند را اجانب به گردن ما انداخته اند برادر باز كن. مي رسيد به كساني كه كلاه شاپو سرشان بود ميگفت اين كلاه را اجانب بر سر ما گذاشته اند بردار برادر."ص 58
"يك تكه آتش بود" ظهر شد نواب به امامت جماعت ايستاد و سيد علي به او اقتدا كرد. همان وقت جرقه انگيزش انقلاب اسلامي به وسيله نواب صفوي در من به وجود آمده و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد."ص 58
اواخر ديماه 1334 بود كه خبر شهادت نواب صفوي به مشهد رسيد. سيد علي و طلبه هاي هم دروه او ميان خشم و غم در رفت و آمد بودند منقلب شده بودند. مدرسه نواب آن روز شاهد بلند شدن صداهايي بود كه پيش از اين نشنيده بود.« علنا ً توي مدرسه شعار و به شاه فحش مي داديم » ص63
خبر اعدام نواب و هم قطاران او در شهر مشهد موج نداشت. از سايه سنگين كودتاي 28 مرداد 1332 بيش از دو سال مي گذشت «آن وقتي كه از سياست و نهضت و حضور روحانيون و طلاب در عرصه هاي انقلابي و مبارزه هنوز هيچ خبري نبود اين جا حاج شيخ هاشم قزويني سردرس مكاسب وقتي ياد مرحوم نواب صفوي را مطرح مي كرد چشمانش پر از اشك مي شد و از شهادت آنها به دست جباران آن روز شكوه مي كرد.»ص64      
" رياست بيدادگاه فدائيان اسلام را سرلشكر مجيدي به عهده داشت. او پس از انقلاب اسلامي دستگير و محاكمه و تير باران شد [3]"
شخصيت نواب صفوي[4]:
از روحانيون مبارز ايران و رهبر جمعيت فدائيان اسلام در قرن 14هجري وي در سال 1303 در خانواده روحاني در شهر تهران بدنيا آمد." از جانب مادر از دودمان صفويه و از طرف پدر به سادات معروف به ميرلوحي اصفهان نسبت مي رسانيد [5]"
 وي در هفت سالگي وارد دبستان حكيم نظامي شد و سپس در مدرسه صنعتي آلماني ها به تحصيل خود ادامه داد و در سال 1314 پدرش در اثر فشار رژيم رضاشاه مجبور به تغيير لباس گرديد و در دادگستري بكار پرداخت. اما به سبب درگيري با وزير روانه زندان شد و به مدت سه سال در حبس ماند. سيد مجتبي همزمان با تحصيل در مدرسه آلماني ها به فراگيري دروس ديني در مسجدي در خاني آباد تهران مشغول شد. و پس از خروج رضاخان از كشور در سال 1330 به فعاليتهاي سياسي روي آورد. در سال 1332 به استخدام شركت نفت در آمد و پس از مدت كوتاهي به آبادان منتقل شد. ولي به علت درگيري با مسئولان مافوق و عدم علاقه به محيط كار خود آنجا را به مقصد حوزه علميه نحف ترك كرد. وي در مدرسه قوام نجف اقامت گزيده و با علامه  شيخ عبدالحسين اميني صاحب الغدير رابطه نزديكي برقرار كرد. وي فقه و اصول و تفسير را از استاداني چون علامه اميني، آيت الله العظمي حاج آقاحسين قمي كه خود از مراجع مبارز و تبعيد شده در دوران رضاخان بود و همچنين آقاي شيخ محمد تهراني آموخت. او در نجف يكي از آثار احمد كسروي  را كه در آن به يكي از امامان معصوم(ع) توهين شده بود مطالعه كرد و چون برخي از مراجع نجف كسروي را مرتد دانستند از اين رو به موطن خويش بازگشت و آشكارا او را از اين كار بازداشت و پس از چند جلسه بحث و گفتگوي بي ثمر با احمد كسروي تصميم به قتل او گرفت و سرانجام كسروي را در 23 ارديبهشت 1324 در ميدان حشمتيه تهران مورد حمله قرارداد اما وي جان سالم بدر برد و نواب دستگير و زنداني گرديد. اما به درخواست علماي نجف و ايران پس از دو ماه با قيد كفالت آزاد شد . نواب پس از آزادي از زندان جمعيت فدائيان اسلام را تشكيل داد كه اين جمعيت در تاريخ معاصر نقش آفريني مهمي داشت.
 كه ازجمله اقدامات اين جمعيت عبارت است از:

1-    ترور مجدد كسروي در 20 اسفند 1324 كه منجر به قتل وي شد.
2-    ترور عبدالحسين هژير وزير دربار كه نقش اصلي در تقلب در انتخابات دوره 16 مجلس شوراي ملي داشت. وي از عناصر وابسته به سياست انگليس و مرتبطين با خانم لمبتون بشمار مي رفت.
3-    ثبت نام از نيروهاي داوطلب (پنج هزار نفري) براي اعزام به فلسطين متعاقب تشكيل دولت اسرائيل به منظور مقابله با اشغالگران صهيونيست
4-    تلاش براي آزادي آيت الله سيد ابوالقاسم  كاشاني به هنگام دستگيري و تبعيد به لبنان[6]
5-    ممانعت از تدفين جنازه رضاخان در قم (ابتدا رژيم مترصد بود رضاخان را در نجف دفن كند. "براي اين كه مخالفتي از طرف علماي ايراني صورت نگيرد سفارت ايران از جمعي از متنفذين محلي نجف امضا گرفته بود كه ما پيشنهاد مي كنيم جنازه رضاشاه تنها شاه شيعه را در نجف اشرف دفن كنند. همين كه نواب صفوي متوجه  تهيه اين طومار و امضاگيري آن شد روزي جلوي صحن حضرت امير امضا كنندگان را به باد كتك گرفت و انقلابي به پا كرد و رازي كه مكتوم بود بدين گونه فاش شد. بر اثر سر و صدا و سخنراني نواب صفوي موضوع آوردن جنازه به نجف منتفي شد[7]". سپس رژيم پهلوي مصمم به خاكسپاري رضا خان در قم بود و مقدمات امر را نيز تدارك ديده بود كه آن نيز منتفي شد.) از ترس عكس العمل فدائيان اسلام يك نفر واعظ پيدا نشد و يا اگر واعظ دستگاهي بود جرأت نكرد در ختم رضاخان منبر برود. اين نيز از كارهاي مهم و نوشتني فدائيان اسلام بود ."[8].
6-    ترور سپهبد علي رزم آرا به علت مقاومت در قبال ملي شدن صنعت نفت در 16 اسفند 1329،  ترور رزم آرا راه را براي ملي شدن صنعت نفت و سپس نخست وزيري دكتر محمد مصدق در 15 ارديبهشت 1330 گشود. اگرچه پس از ملي شدن صنعت نفت و نخست وزيري مصدق بتدريج روابط ميان فدائيان اسلام و آيت الله كاشاني و مصدق به سردي گراييد. سرانجام پس از ترور رزم آرا بلافاصله فدائيان اسلام دستگير شدند. شايان ذكر است كه در دوران مصدق شهيد نواب صفوي و بسياري از فدائيان اسلام دستگير و زنداني شدند و همين امر آن ها را نسبت به آيت الله كاشاني بدبين نمود. مضافاً اين كه از مطالبات فدائيان اسلام اجراي حدود اسلامي بود كه دولت دكتر مصدق از آن سر بازمي زد.
7-    ترور نا فرجام حسين علا به هنگام سفر به بغداد در 25 آبان 1334
علاوه بر اين در خاطرات اردشير زاهدي چنين مي خوانيم: " روز حركت به آمريكا صبح زود به اتفاق حسين دانشور ومنوچهر خسروداد كه درآن موقع سرهنگ دوم بود و شاپور دولتشاهي و كوچصفهاني و چند نفر ديگر از حصارك به طرف پايين مي رفتيم. بين راه چند نفري با عبا و عمامه در حالي كه پاچه هاي شلوارهايشان را بالا زده بودند بطرف ما مي آمدند من تفنگ در دست داشتم چون آن طرفها معمولا صبح زود كبك مي آمد و تفنگ بر مي داشتم كه كبك بزنم باري خسروداد و يك پاسبان همراه بود مي رفتند. پرسيدند اينجا چه كار داريد. گفتند كوه پيمايي مي رويم و راه را اشتباه آمده ايم بعد ها معلوم شد آنها از افراد فدائيان اسلام بوده اند و براي ترور من آمده اند. اين را از سوء قصد به مرحوم علا فهميدم. در آن موقع تعدادي از افراد فدائيان اسلام از جمله رهبرشان نواب صفوي بازداشت شدند. در بازجويي از آنها سه مورد مرتبط به من و پدرم افشا مي شود كه وقتي تيمور بختيار گزارش آن را به عرض مي رساند اعليحضرت مي فرمايند: براي اطلاع اردشير بفرست. يكي همين مورد بود كه اشاره كردم در گزارش قيد شده بود كه نواب صفوي هم خودش جزو آن عده بوده است. من نوا ب صفوي را نمي شناختم و نمي دانم واقعاً آنجا بود يا نبود در هر حال تيمور بختيار آمد پيش من در منزل ولي آباد و قضيه را تعريف كرد و گفت آنها چون وضع را مساعد نمي بينند از قصد خود منصرف مي شوند. مورد دوم اين بود كه وقتي پدرم نخست وزير بود روزهاي سه شنبه بعدازظهر در وزارت امور خارجه پذيرايي عمومي داشت. هر كس مي توانست بدون گرفتن وقت قبلي مراجعه كند و اگر مطلبي داشت بگويد. يك بار يكي از فدائيان اسلام جزو ارباب رجوع به آنجا مي رود و قصد ترور پدرم را داشت كه او هم موفق به مقصود خود نمي شود. مورد سوم توطئه ترور پدرم در جريان تشيع جنازه مرحوم شاهپور عليرضا بود. فدائيان اسلام اقرار كرده بودند كه قصد داشتيم زاهدي را موقعي كه در مسجد سپهسالار دنبال جنازه حركت مي كرديم بزنيم [9]."
" شهيد نواب صفوي با آن قيافه محجوب و سيماي جالب و دوست داشتني اش كه كمتر كسي با آن ظرافت و زيبايي و در عين حال محجوبي و فروتني و متحرك و انقلابي ديده ام. يك مسلمان مهربان و دلسوز و رقيق القلب و در عين حال قويدل و با اراده و داراي نفوذ كلام خارق العاده بود [10]" " او يك روحاني متعهد و دلسوز و شيعه خالص و مسلمان و شيفته اسلام به حق يك نابغه بود." 

تشكيل جمعيت فدائيان اسلام:


"شهيد سيد مجتبي نواب صفوي و شهيد عبدالحسين واحدي به ايران آمدند و در تهران جمعيت فدائيان اسلام را بنيان گذاري كردند. رهبري جمعيت را نواب صفوي به عهده داشت و سيد عبدالحسين واحدي به عنوان مرد شماره دو فداييان شناخته شد.
[11]"

"يك جمعيت صد درصد ديني و مردان جان باخته مبارز و به معني حقيقي فدائيان اسلام بودند.[12]" "فدائيان اسلام كار خود را از راه تشكيل جلسات تفسير قرآن و اسلام شناسي بر اساس مكتب تشيع كه به آن عشق مي ورزيد و حتي پرچم سبز و سفيد خود را با كلمات زيباي «لا اله الا الله»، «محمد رسول الله»، «علي ولي الله» آراسته بودند و ادامه مي دادند.[13]" فدائيان هميشه نماز را به جماعت مي خواندند و ورزش جزء برنامه هاي آنان بود[14]."
 


[1] -  شرح اسم زندگينامه آيت الله سيدعلي حسيني خامنه اي ( 1318-1357)، تدوين هدايت الله بهبودي: تهران موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي 1391
[2] -  شرح اسم زندگينامه آيت الله سيدعلي حسيني خامنه اي ( 1318-1357)، تدوين هدايت الله بهبودي : تهران موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي 1391، ص 56
[3] - نهضت روحانيون ايران ، علي دواني ، تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي 1377ص 447
[4] - علماي مجاهد، حسن رجبي : تهران مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1382 ص 524  
[5] - نهضت روحانيون ايران ، علي دواني ، تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي 1377ص 436
[6] - نهضت روحانيون ايران ، علي دواني ، تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي 1377ص 439
[7] - نهضت روحانيون ايران ، علي دواني ، تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي 1377ص 438
[8] - همان منبع پيشين ص 439
[9] - خاطرات اردشير زاهدي جلد اول ، تهران : كتابسرا ،1386ص 216-217
[10] - نهضت روحانيون ايران ، علي دواني ، تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي 1377ص 444
[11] - نهضت روحانيون ايران ، علي دواني ، تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي 1377ص 438
[12] - نهضت روحانيون ايران ، علي دواني ، تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي 1377ص 444
[13] - نهضت روحانيون ايران ، علي دواني ، تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي 1377ص 444
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
بيشتر
نسخه قابل چاپ