1395/11/12 سه‌شنبه
تمام می شود
چند روزی از بازجویی ام می گذشت که دختر جوانی با نام زینت را به اتاق بازجویی آوردند. آرش بازجوی من به او گفت: به این بگو (اشاره به من) حرفهایش را بزند. 
زینت رو به من گفت: حرفهایت را بزن.   
بعد آرش از او پرسید: زینت چند وقت است که اینجایی؟   
زینت جواب داد: چهل روز است. 
از شنیدن این جمله، مغزم سوت کشید! بی اراده زیر لب گفتم: چهل روز ! با تعجب نگاهی به سر تا پای زینت انداختم تا ببینم او چه موجودی است که توانسته چهل روز در این جهنم زنده بماند!     اتفاقاً همان وقت آرش را از بیرون اتاق بازجویی صدا کردند و زینت در یک فرصت کوتاه و مغتنم به من گفت: تمام می شود.   این جمله ی کوتاه اما امیدبخش تأثیر زیادی بر من داشت. تا مدتها در جریان بازجویی های سخت، مثل یک نوار در ذهنم تکرار می شد که: تمام می شود، تمام می شود.(1)
 
1-به نقل از خانم طاهره سجادی، کتاب شب را نهایت است، صفحه 51، انتشارات موزه عبرت ایران
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
بيشتر
نسخه قابل چاپ