1392/10/1 يكشنبه
يك لحظه احساس كردم چه راه خوبي پيدا كرده‌ام
خاطرات عزت شاهي

شب‌هاي كميته مشترك" اوج بي‌رحمي مأموران ساواك و كمتيه مشترك را به تصوير مي‌كشيد. تصويري كه در نقطه‌اي از آن مرا به جايي مي‌رساند كه براي پايان بخشيدن به رنج‌ها و آرامش، مجبور به خودكشي شدم:


«... يك لحظه احساس كردم عجب راه خوبي پيدا كرده‌ام. بهتر است هر چه بيشتر عصبي‌شان كنم تا بدتر و سخت‌تر بزنند تا ديگر بميرم و راحت شوم. شايد اين بهترين فكر بود. بلند شدم و صندلي را به طرف محمدي پرت كردم، خورد توي صورتش. به طرفم خيز برداشت. شيشه بزرگ در را شكستم و قسمتي از آن را به دست گرفتم و برگشتم و گفتم:
«خواهر و مادر فلان فلان شده، جرأت داري يك قدم ديگر بيا جلو، اگر راست مي‌گويي بيا بزن».


خاطرات عزت شاهي

عكس هاي مرتبط :
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
بيشتر
نسخه قابل چاپ