1395/12/23 دوشنبه
مسلسل دکتر شریعتی
نوبت حمام رفتن ما بود. پشت سر هم وارد سالن حمام می شدیم. متوجه شدم که زندانیان هنگام عبور از جلوی اتاقک یکی از دوشها با دقت به داخل آن نگاه می اندازند و چند لحظه ای تأمل می کنند. هنگام عبور از جلوی آن اتاقک، دکتر علی شریعتی را دیدم که با متانت خاصی مشغول استحمام بود. با دیدن ایشان به وجد آمدم و چند لحظه ای مکث کردم تا او را بیشتر ببینم. چند نفر دیگر از زندانیان نیز کنار من ایستاده و مشغول تماشای ایشان شدند. نگهبانان با دیدن تجمع چند نفری ما در حمام حساس شدند و جلو آمدند. آنها تصور داشتند دکتر شریعتی یکی از چریکهای معروف است که زندانیان این چنین مجذوب تماشایش شدند.  
یکی از آنها از دکتر شریعتی پرسید:
 
-تو چریکی ؟ 
 دکتر پاسخ داد:     
-بله، چریکم! 
 نگهبان دوباره سئوال کرد:   
-اسلحه هم از تو گرفته اند؟     
 ایشان جواب داد:  
 بله، اسلحه هم داشتم. مسلسل بود.
 نگهبان با تعجب پرسید:    
حتماً اعدام می شوی! از کدام مسلسل ها داشتی؟ 
  دکتر با خونسردی پاسخ داد:    
مسلسل بیک داشتم. مسلسل من، قلم من است که مارکش بیک است. همین قلم با صدها مسلسل شما برابری می کند.     
نگهبانان مات و مبهوت به یکدیگر نگاه می کردند.(1)

1-خاطره ای به نقل از مرتضی الویری، از کتاب خنده ای به رنگ رنج، صفحه 154، انتشارات موزه عبرت ایران
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
بيشتر
نسخه قابل چاپ