1392/4/20 پنجشنبه
شهيد آيت‌الله شاه‌آبادي
زندگي 54 ساله شهيد آيت‌الله شاه‌آبادي در يك نگاه

جانشين خلف شاه‌آبادي بزرگ

در سال 1309 خورشيدي در خانواده آيت‌الله‌العظمي ميرزا محمدعلي شاه‌آبادي، از مادري به نام «بتول مطيعا» پسري به دنيا آمد كه وي را «مهدي» نام نهادند. تولد اين كودك، همزمان با ايام سلطنت رضا شاه در ايران بود. سالهايي كه به سركوب دين و مذهب از سوي دستگاه مشهور بود. خانه‌اي كه مهدي در آن به دنيا آمد، بيت فقيهي عالم و عارفي وارسته بود كه در عين حال، از سياست و برقراري احكام اسلامي در جامعه غافل نبود.
آيت‌الله‌العظمي شاه‌آبادي، در آن ايام از جمله علماي مبارزي بود كه با سلطنت جور رضاشاه به مقابله برخاسته و اساساً چهره‌اي ضد ظلم بود. (در آينده به طور جامع‌تر به شرح زندگي و مبارزات عارف كامل، حضرت آيت الله العظمي ميرزا محمدعلي شاه‌آبادي خواهيم پرداخت).
در سال 1313 در حالي كه چهار سال از عمر مهدي مي گذشت، آيت‌العظمي شاه‌آبادي پس از اقامت هفت ساله در قم، عازم تهران شد. پس از ورود به تهران، مهدي براي فراگيري قرآن، وارد مكتب‌خانه «امامزاده يحيي» شد و پس از دو سال، به همراه دو برادر ديگر خود، به دبستان «توفيق» رفت. در ايام دبستان، مهدي پس از فراغت از دروس روزانه مدرسه، بعد از ظهر نزد پدر به فراگيري علوم ديني مي‌پرداخت و دروس صرف و ديگر مقدمات عربي را ازايشان فرا مي‌گرفت.
در سال 1323 مهدي 14 ساله، براي تحصيل علومي ديني وارد «مدرسه مروي» شد و پس از چهار سال، در يكي‌ از اعياد مذهبي به دست يكي از سادات و در حضور پدر بزرگوارش، لباس مقدس روحانيت رابه تن كرد.
يك سال بعد، در سال 1328 هجري شمسي آيت‌الله العظمي ميرزا محمدعلي شاه‌آبادي از دنيا رفت. گويي كه زندگي مي‌دانست حالا جانشين مناسبي براي او ظهور كرده است.
مهدي دو سال بعد (1330)، براي تكميل دروس ديني به قم مهاجرت كرد و يك سال بعد، مجدداً براي گذراندن دوره دبيرستان به تهران بازگشت و كل دوره شش ساله دبيرستان را در 14 ماه به پايان رساند، يعني درست وقتي كه كودتاي 28 مرداد 1332 رخ داد و دولت دكتر مصدق سقوط كرد.
دوراني كه مردم ايران در تب وتاب نهضت ملي شدن صنعت نفت بودند. در همين ايام شيخ مهدي به دست عوامل رژيم شاه دستگير و پس از مدت كوتاهي آزاد شد. در واقع شروع مبارازت سياسي مذهبي شهيد شاه‌آبادي به سال 1332 و پس ازكودتاي 28 مرداد باز مي‌گردد كه براي نخستين بار، دستگيري و زندان را تجربه كرد.
بعد از آزادي، مبارزه براي او معناي جدي‌‌تري يافت، چنان كه برنامه سفرهاي تبليغي به مناطق محروم را به طور جدي اجرا كرد. در ايام محرم، رمضان و تعطيلات حوزه، به شهرها و روستاهاي دوردست مي‌رفت و تلاش مي‌كرد كه مردم را با امام خميني(ره) آشنا كند. به جز اين؛ تبليغ شعائر اسلامي در اين سفرها كه با سختي فراوان انجام مي‌شد، همواره از اهداف اصلي مهدي شاه‌آبادي بود.
پس از اغاز رسمي و علني مبارزه حضرت امام در سال 1342 شهيد شاه آبادي نيز كمي علني‌تر و جدي‌‌تر كارش را ادامه داد. ايجاد هماهنگي بين آيات عظام را ادامه داد. ايجاد هماهنگي بين آيات عظام و حضرت امام، نشر و تكثير اعلاميه‌هاي امام، ‌حمايت‌هاي مادي و معنوي از مبارازت و ... بخشي از فعاليتهاي او دراين دوره بود. ضمن اين كه به عنوان يك روحاني، در كنار اين فعاليت‌ها، حضور در مساجد و سخنراني در باره افكار امام و نقد نارسايي‌‌هاي حكومت پهلوي، به هر حال جزو زندگي روزانه او بود. شهيد آيت‌الله مهدي شاه‌آبادي، در سالهاي 52 تا 57 در مجموع پنج بار دستگير شد و حدود يك سال و نيم را در زندان گذراند. به جز اين ، پنج ماه را نيز در تبعيد گذراند. (در صفحات آينده شرح مبارزات و زندان‌ها و تعبيد شهيد شاه‌آبادي به طور مفصل‌تر آمده است).
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، آيت‌الله مهدي شاه‌آباي در مسئوليت‌هاي مختلفي فعاليت كرد كه عضويت در شوراي مركز كميته انقلاب اسلامي، عضويت در هسته مركزي جامعه روحانيت مبارز نمايندگي دوره‌هاي اول و دوم مجلس شوراي اسلامي، عضويت در هيأت منتخب امام براي بررسي عملكرد بنياد مسعضعفان در سال 59، عضويت در ستاد بسيج اقتصادي كشور، سرپرستي حوزه علميه‌اي كه خود آن را تأسيس كرده بود، قسمتي از مسئوليت‌ها و فعاليت‌هاي او بود.
شهيد شاه‌آبادي پيش از انقلاب، در فاصله سال‌هاي 52 تا 57، پنج بار به زندان رفتند. يعني به قرار سالي يك بار! البته تعداد دستگيري‌هاي ايشان بيش از اين است ولي گاهي دستگيري منجر به حكم و زندان و باقي ماجرا نشده است و پس از مدت كوتاهي آزار و اذيت و بازداشت موقت، رهايشان كرده‌اند.

در اينجا حكايت اين پنج بار زندان را مرور مي‌كنيم:

زندان‌ اول‌ (1352)
يورش‌ سبعانه‌ي‌ رژيم‌ به‌ بيت‌ اين‌ شهيد بزرگوار براي‌ اولين‌ بار در روزدوشنبه‌ 1352/4/4 به‌ دليل‌ ارتباط‌ با خانواده‌هاي‌ زندانيان‌ سياسي‌وخصوصاً معدومين،ونيزلـورفتن ‌ايشان ‌در بازجويي‌هاي ‌خواهرزاده‌شان‌كه اعلاميّه‌گرفته‌بود،صورت‌گرفت‌.درحمله‌به‌ منزل‌ آن‌ شهيد در ساعت‌ 10/30 شب‌ پس‌ از بازرسي‌، تعداد قابل‌ توجّهي‌ اعلاميه‌ و كتب‌ انقلابي‌ را كشف‌ و ضبط‌ نمود. اگرچه‌ ساواك‌در دستوري‌ كه‌ براي‌ دستگيري‌ شهيد شاه‌آبادي‌ به‌ واحد اجرائي‌ خود ابلاغ‌كرده‌بود، احتمال‌ مسلح‌ بودن‌ افراد منزل‌ و يا فرار آنها از طريق‌ منازل‌ همسايه‌! را ذكر كرده‌بودو مأمورين‌ هم‌ بر اين‌ اساس‌، با حساسيت‌ خاصي‌ به‌ بازرسي‌مي‌پرداختند، لكن‌ ايشان‌ توانستند در همان‌ ساعاتي‌ كه‌ مأمورين‌ سرگرم‌ تفتيش‌بودند، مدارك‌ فراواني‌ را امحاء كرده‌ و يا با تغيير محل‌، آنها را از ديد مأمورين‌در امان‌ نگه‌ دارند. تحرّك‌ فوق‌العاده‌ي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در حين‌ بازرسي‌ منزل‌كه‌ به‌ منظور مخفي‌ كردن‌ مدارك‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ آنچنان‌ سريع‌ و توأم‌ باظرافت‌ بود كه‌ علاوه‌ بر آنكه‌ موجبات‌ تعجب‌ و خوشحالي‌ اعضاي‌ خانواده‌شان‌را فراهم‌ مي‌كرد، لكن‌ هيچگونه‌ سوء ظني‌ را هم‌ از ناحيه‌ي‌ مأمورين‌ برنمي‌انگيخت‌ . شهيد شاه‌آبادي‌ در اين‌ زندان‌، تحت‌ شكنجه‌ي‌ شديد قرار گرفتند و حتي‌شكنجه‌گران‌ با بيشرمي‌ِ تمام‌، به‌ ايشان‌ شوك‌ الكتريكي‌ وارد مي‌كردند و ايشان‌را وادار مي‌كردند كه‌ سيم‌ برق‌ را به‌ بدن‌ خود وصل‌ كنند و در صورت‌ امـتـناع‌، با شلاّق‌ ايشان‌ را وادار به‌ اين‌ كار مي‌كردند.
ايشان‌ در كليه‌ي‌ بازجوئي‌هاي‌ زندان‌ 52 در رابطه‌ با اطلاعيه‌ها و اوراق‌مكشوفه‌ از منزلشان‌ كه‌ مشتمل‌ بر مطالب‌ انقلابي‌ و ضد رژيم‌ بود، براي‌ اين‌ كه‌مجبور نشوند كسي‌ را در رابطه‌ با آنها لو بدهند، يك‌ پوشه‌ي‌ فرضي را كه‌ ازطريق‌ يك‌ مرد ناشناس‌ و پس‌ از درخواست‌ استخاره‌، در كنار ايشان‌ جا گذاشته ‌بود مطرح‌ مي‌كنند و در تمام‌ بازجوئي‌ها هم‌ بر همين‌ اظهارات‌ خود پافشاري‌مي‌كنند و حتي‌ در زير سخت‌ترين‌ شكنجه‌هاي‌ مأمورين‌ رژيم‌ هم‌ از حرف‌ خودبرنمي‌ گردند. ايشان‌ در دهها بازجوئي‌ مكتوب‌ كه‌ از ايشان‌ برجاي‌ مانده‌است‌، آنقدر آنقدر در صحنه‌سازي‌ اين‌ فرضيه‌ي‌ خودساخته‌، ظرافت‌ به‌ خرج‌ مي‌دهندوجزئيات‌ آن‌ را طبيعي‌ و عادي‌ بازسازي‌ مي‌كنند كه‌ بالاخره‌ مأمورين‌ ساواك‌ باهمه‌ي‌ پيچيدگي‌هاي‌ اطلاعاتي‌ و امنيتي‌ خود، پس‌ از چند جلسه‌ بازجوئي‌ توأم‌با شكنجه‌هاي‌ سنگين‌ ( شلاق‌، كابل‌ برق‌ و ... ) مطالب‌ ايشان‌ را مي‌پذيرند و ازپيگيري‌ بيشتر موضوع‌، صرف‌ نظر مي‌كنند .لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ شهيد آيت الله مهدي شاه‌آبادي‌ در بازجوئي‌هاي‌ اولين‌ زندان‌ خود، باتوجه‌ به‌ اطلاعات‌ كم‌ارزشي‌ كه‌ ساواك‌ از ايشان‌ داشت‌، سعي‌ مي‌كردند از خودچهره‌اي‌ غيرفعال‌ در امر مبارزه‌ ارائه‌ كنند. لذا موضوع‌ كسالت‌ ممتد 15ـ10ساله‌ و كم‌حافظگي‌ فراوان‌ و منزوي‌ بودن‌ ازجامعه‌ را در بازجوئي‌هاي‌ زندان‌سال‌ 52 مطرح‌ مي‌كنند كه‌ البته‌ هيچكدام‌ آنها واقعيت‌ نداشت‌ و اين‌ ازشگردهاي‌ آن‌ شهيد در برابر نيروهاي‌ امنيتي‌ رژيم‌ بود كه‌ مي‌توانست‌ محمل‌خوبي‌ براي‌ ندادن‌ اطلاعات‌ بيشتر به‌ ساواك‌ باشد. اصولاً مبناي‌ ايشان‌ در اين‌زندان‌ و حتي‌ زندان‌هاي‌ دوم‌ و سوم‌ ( 52 تا 53 ) بر اين‌ نكته‌ بود كه‌ با توجه‌ به‌اطلاعات‌ بسيار جزئي‌ و كم‌ارزش‌ ساواك‌ نسبت‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ مبارزاتي‌ ايشان‌و نيز گستردگي‌ اقدامات‌ ضد رژيم‌ و انقلابيشان‌ كه‌ همزمان‌ با ورود خود به‌تهران‌ آغاز كرده‌بودند، لازم‌ است‌ موضعي‌ اتخاذ كنند كه‌ هرچه‌ سريعتر از زندان‌بيرون‌ آمده‌ و نگذارند كه‌ اين‌ دلايل‌ كم‌ارزش‌ و اتفاقات‌ جزئي‌ كه‌ منجر به‌دستگيري‌هاي‌ سال‌هاي‌ 52 تا 54 ايشان‌ شده‌بود، موجب‌ وقفه‌ و ركوددرمبارزات‌ ايشان‌ شود. لذا در بازجوئي‌هاي‌ 52 تا 54 خود، از برخوردهاي‌ تندو صريح‌ و بي‌پرده‌ و رودرروئي‌ مستقيم‌ با مأمورين‌ اجتناب‌ كرده‌ و علاوه‌ بر آن‌، خود را به‌ سادگي‌ زده‌ و از كسالت‌ ممتد و منزوي‌ بودن‌ و كم‌حافظگي‌ خودصحبت‌ به‌ ميان‌ مي‌آورند .مأمورين‌ ساواك‌ هم‌ اگرچه‌ در ابتدا نسبت‌ به‌ اين‌ اظهارات‌ شهيد شاه‌آبادي‌ باديده‌ي‌ ترديد مي‌نگرند، لكن‌ به‌ مرور زمان‌ و در اثر تكرار اين‌ گونه‌ مطالب‌ ازسوي‌ ايشان‌، احساس‌ مي‌كنند كه‌ با يك‌ روحاني‌ ساده‌، منزوي‌ و بي‌ اطلاع‌ ازاوضاع‌ سياسي‌ كشور كه‌ دغدغه‌اي‌ جز سرپرستي‌ همسر و فرزندان‌ خردسال‌ ومادر سالخورده‌اش‌ ندارد! مواجه‌ هستند. نهايتاً هم‌ اين‌گونه‌ برخوردهاي‌ ايشان‌،منتهي‌ به‌ آزادي‌ نسبتاً سريع‌ در اين‌ زندان‌هاي‌ مكرر مي‌شود. البته‌ شهيد شاه‌آبادي‌ اين‌ سياست‌ را از اواخر سال‌ 54 و پس‌ از زندان‌ سوم‌،كنار گذاشته‌ و موضع‌گيري‌هاي‌ صريح‌ و تند و خشني‌ را در برخوردهايشان‌ بانيروهاي‌ امنيتي‌ و بازجوها اتخاذ مي‌كنند كه‌ مطالعه‌ي‌ برگه‌هاي‌ بازجوئي‌ وديگر اظهارات‌ علني‌ شان‌ در سال‌هاي‌ 55 ، 56 و 57 گوياي‌ اين‌ تغيير روش‌ايشان‌ است‌. به‌ هرحال‌، شهيد شاه‌آبادي‌ مدت‌ 21 روز را در زندان‌ كميته‌ي‌مشترك‌ شهرباني‌ و ساواك‌ گذراندند كه‌ اين‌ مدت‌ توأم‌ با شكنجه‌هاي‌ طاقت‌فرسا بود و پس‌ از آن‌ در تاريخ‌ 52/4/25 به‌ زندان‌ قصر انتقال‌ يافتند. اين‌ روحاني‌ مجاهد پس‌ از انتقال‌ به‌ زندان‌ قصر نيز با استقامت‌ زايدالوصفي‌شكنجه‌ها را تحمل‌ كرد و ماه‌ها فشار و سختي‌ را به‌ جان‌ خريد و بالاخره‌ دادگاه‌ نظامي‌ رژيم‌ كه‌ در 52/6/28 برگزار شد ايشان‌ را به‌ يك‌ سال‌ زندان‌ محكوم‌نمود، لكن‌ دادگاه‌ تجديدنظر در 52/7/24 ايشان‌ را (كه‌ تا آن‌ زمان‌ 3 ماه‌ و 22روز زندان‌ بودند) به‌ 4 ماه‌ زندان‌ محكوم‌ نمودو لذا ايشان‌ در تاريخ 52/8/2  از زندان‌ آزاد شدند.

زندان‌ دوم‌ (1353)
شهيد شاه‌آبادي‌ در اثر تداوم‌ مبارزه‌ و ادامه‌ي‌ فعّالـيّت‌هاي‌ انـقـلابي‌، مجدّداً در ساعت‌ 3 بعدازظهر روز 27 بهمن‌ 53 دستگير مي‌شوند و منزل‌ ايشان‌نيز مورد تفتيش‌ و بازرسي‌ يك‌ اكيپ‌ از مأمورين‌ ساواك‌ قرار مي‌گيرد. آن‌ طور كه‌ از اسناد ساواك‌ برمي‌آيد، علت‌ دستگيري‌ شهيد شاه‌آبادي‌ دراين‌ نوبت‌، آن‌ بوده‌است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ اعزام‌ حجت‌الاسلام‌ عباسعلي‌ روحاني ازسوي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ جهت‌ سخنراني‌ در يكي‌ از مساجد تهران‌ در محرم‌ همان‌سـال‌، از آنجا كه‌ نامبرده‌ در سخنراني‌ خود، مطالبي‌ انقلابي‌ اظهار داشته‌بود، ساواك‌ درصدد دستگيري‌ وي‌ برمي‌آيد و به‌ اشتباه‌، نشاني‌ منزل‌ همسايه‌ي‌شهيد شاه‌آبادي‌ به‌ عنوان‌ نشاني‌ منزل‌ وي‌ در اختيار مأمورين‌ قرار مي‌گيرد .مأمورين‌ نيز به‌ منزل‌ آقاي‌ خليليان‌ ـ همسايه‌ي‌ شهيدشاه‌آبادي ‌ـ مراجعـه‌ كرده‌ و سراغ ‌«آقاي‌روحاني‌» را مي‌گيرند و نامبرده ‌نيز ظاهراً به‌ تصور اين‌ كه‌ مراجعه‌كنندگان‌، به‌ دنبال‌ كسي‌ هستند كه‌ روحاني‌(ملبّس‌ به‌ لباس‌ روحانيت) باشد آنان‌ را به‌ منزل‌ همسايه‌ي‌ خود ـ شهيد شاه‌آبادي‌ ـ راهنمائي‌ مي‌كند .نيروهاي‌ ساواك‌ نيز در مراجعه‌به‌منزل‌ شهيد شاه‌آبادي‌، پس‌ از تحقيق‌ وبازرسي‌ متوجه‌ مي‌شوند كه‌ ايشان‌ سابقه‌ي‌ زندان‌ دارند و تصور مي‌كنند كه‌ شيخ‌عباسعلي‌ روحاني‌، خود ايشان‌ هستند كه‌ با تغيير نام‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ مبارزاتي‌پرداخته‌اند! و لذا شهيد شاه‌آبادي‌ را با اين‌ تصور و توهم‌ دستگير مي‌كنند .به‌ هرحال‌، ساواك‌ ادعاي‌ ايشان‌ را پذيرفته‌ و اظهار مي‌دارد: «با توجه‌ به‌محتويات‌ پرونده‌ و تحقيقات‌ انجام‌ شده‌، مواردي‌ كه‌ جديداً فعاليت‌ مضره‌ي‌متهم‌ را به‌ اثبات‌ برساند در دست‌ نمي‌باشد و در مورد اين‌ كه‌ وي‌ خود را به‌ جاي‌عباسعلي‌ روحاني‌ معرفي‌ نموده‌ هم‌ به‌ فرض‌ صحت‌، دليلي‌ نيست‌ كه‌ موجبي‌براي‌ ادامه‌ي‌ بازداشتش‌ باشد ...» و نهايتاً شهيد شاه‌آبادي‌ در تاريخ‌17/12/53 پس‌ از 20 روز زنداني‌ بودن‌، با التزام‌ به‌ عدم‌ خروج‌ از حوزه‌ي‌قضايي‌ تهران‌، از زندان‌ آزاد مي‌گردند.

زندان‌ سوم‌ (1354)
در شرايطي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ بروز جريانات‌ كفرآميز و انحرافي‌ در درون‌ سازمان‌مجاهدين‌ خلق‌، قلوب‌ مسلمانان‌ مبارز جريحه‌دار گرديده‌بود و ايشان‌ نيز به‌شدّت‌ از اين‌ جريانات‌ ارتدادي‌ نگران‌ بوده‌ و با آن‌ مبارزه‌ مي‌كردند، و به‌ دنبال‌همكاري‌ خليل‌ (محمدعلي‌) فقيه‌دزفولي با ساواك‌، يك‌ بار ديگر رژيم‌ شاه‌به‌ منزل‌ اين‌ عالم‌ مبارز يورش‌ برده‌ و شهيد شاه‌آبادي‌ را دستگير نموده‌ و او را به‌شكنجه‌گاه‌ مي‌برد. اما شيخ‌ شهيد، گستاخ‌تر و مقاوم‌تر از قبل‌ و با موضعي‌غرورآميز و شجاعانه‌ در مقابل‌ شكنجه‌گران‌ مي‌ايستد و فرياد مي‌زند كه: «اگرمن‌ اعلاميه‌هاي‌ امام‌ را نخوانم‌، پس‌ چه‌ كسي‌ بخواند؟!؟».اگرچه‌ رژيم‌ پيش‌ از اين‌ اعترافات‌ هم‌، فعاليت‌هاي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ را به‌ طورجدّي‌ تحت‌نظر داشت‌ لكن‌ پس‌ از اعترافات‌ خليل‌دزفولي‌، مدت‌ 3 ماه‌ بر تعقيب‌و مراقبت‌ خود افزود و چون‌ نتوانست‌ به‌ نكته‌ي‌ جديدي‌ دست‌ پيدا كند در تاريخ‌6/6/54 ـ شب‌ جمعه‌ ـ تعدادي‌ از مأموران‌ ساواك‌ را براي‌ دستگيري‌ ايشان‌ به‌منزل‌ شهيد اعزام‌ نمود اما چون‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در آن‌ زمان‌ در منزل‌ نبودندمأموران‌ براي‌ ايشان‌ يادداشت‌ مي‌گذارند كه‌ شنبه‌ 8/6/54 به‌ ساواك‌ خيابان‌ابوسعيد بروند. با مراجعه‌ي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ به‌ ساواك‌، ايشان‌ را براي‌ سومين‌بار دستگير كرده‌ و به‌ كميته‌ي‌ مشترك‌ مي‌برند.بالاخره‌ رژيم‌ شاه‌، ايشان‌ را در تاريخ‌ 3/8/54 پس‌ از حدود 2 ماه‌، مشروط‌به‌ عدم‌ خروج‌ از تهران‌ آزاد مي‌نمايد.

تبعيد به‌ كردستان‌ (سال‌ 1355)

ساواك‌ كه‌ از جلوگيري‌ گسترش‌ فعاليت‌هاي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ مأيوس‌مي‌گردد، وي‌ را به‌ «بانه‌» كه‌ از شهرهاي‌ سني‌نشين‌ كشور بوده‌ و در دورترين‌نقطه‌ي‌ استان‌ كردستان‌ قرار دارد تبعيد مي‌كند. رژيم‌ شاه‌ به‌ اين‌ اميد بسته‌ بود كه‌اختلاف‌ مذهبي‌ آن‌ شهيد با مردم‌ بانه‌، بتواند براي‌ ايشان‌ يك‌ نوع‌ شكنجه‌ي‌روحي‌ بوده‌ و علاوه‌ بر آن‌، امكان‌ هرگونه‌ فعاليت‌ مبارزاتي‌ را نيز از ايشان‌ سلب‌كند، لكن‌ ايشان‌ در بانه‌ با زحمات‌ شبانه‌روزي‌ و روش‌هاي‌ خداپسندانه‌اي‌حركت‌ كرده‌ و نه‌ تنها از هرگونه‌ اختلاف‌ و تفرقه‌ پرهيز نمودند، بلكه‌ با شركت‌پيوسته‌ و مستمر در مساجدِ برادران‌ اهل‌ تسنن‌ و مصاحبت‌ با مردم‌ كوچه‌ و بازاربه‌ بيان‌ علت‌ تبعيد خود پرداخته‌ و ماهيت‌ خائنانه‌ي‌ رژيم‌ شاه‌ را افشا مي‌نمايند.بالاخره‌ در اثر روشنگري‌ها و حسن‌ معاشرت‌هاي‌ اين‌ شهيد عزيز، به‌ تدريج‌شعله‌هاي‌ خشم‌ و نفرت‌ از طاغوت‌ در دل‌ توده‌هاي‌ مردم‌ آن‌ سامان‌ اوج‌ مي‌گيردو بالاخره‌ به‌ تظاهراتي‌ عليه‌ رژيم‌ شاه‌ منجر مي‌گردد. همچنين‌ لازم‌ به‌ تذكر است‌كه‌ ايشان‌ در طول‌ تبعيد خود عليرغم‌ ممانعت‌ رژيم‌، كراراً از محل‌ تبعيد خارج‌گرديده‌ و با همسنگران‌ خويش‌ كه‌ در شهرهاي‌ اطراف‌ در تبعيد بودند، ديداركرده‌ و به‌ تهديدهاي‌ رژيم‌ در اين‌ مورد وقعي‌ نمي‌نهادند.زندگي‌ بسيار ساده‌ وبي‌آلايش‌ در تبعيد كه‌ عموماً به‌ يك‌ وعده‌ نان‌ و پنير درطول‌ يك‌ شبانه‌ روز خلاصه‌ مي‌شد، در مردم‌ محروم‌ و مستضعف‌ كُرد، تأثيرشگرفي‌ داشت‌. مجموعه‌ي‌ فـعّالـيّـت‌هاي‌ اين‌ بزرگمرد باعث‌ گرديد ايشان‌ را پس‌ ازحدود 6 ماه‌ آزاد نمايد.

زندان‌ چهارم‌ (خرداد 1357)
به‌ دنبال‌ آن‌ كه‌ يكي‌ از گروه‌هاي‌ مسلمان‌ و انقلابي‌ به‌ شهيد بزرگوار مراجعه‌مي‌نمايد تا هدايت‌ و ارشاد آنان‌ را در زمينه‌هاي‌ اخلاقي‌ و مبارزاتي‌ برعهده‌گيرد، و پس‌ از تعقيب‌ و مراقبت‌هاي‌ چندين‌ ماهه‌ي‌ ساواك‌ و بالاخره‌ كشف‌ آن‌گروه‌ اسلامي‌، رژيم‌ منحوس‌ شاه‌، شهيد بزرگوارمان‌ را در 30 خرداد 1357 به‌همراه‌ حدود 70 نفر ديگر دستگير مي‌كند. دستگيري‌ اين‌ بارِ ايشان‌ از ويژگي‌خاصّي‌ برخوردار بود. ايشان‌ از لحظه‌ي‌ ورود به‌ كميته‌ي‌ ضد خرابكاري‌! باصلابت‌ و اقتدار منحصر به‌ فردي‌ با دژخيمان‌ ساواك‌ برخورد كردند و تمامي‌قدرت‌ شيطاني‌ رژيم‌ را كه‌ در دستگاه‌ مخوف‌ زندان‌ خلاصه‌ مي‌شد به‌ مسخره‌گرفتـند و بازجوهايي‌ را كه‌ مي‌خواستند از ايشان‌ سؤال‌ كنند با لحن‌ آمرانه‌ وغرورآميزي‌ تحقير مي‌كردند. از خود ايشان‌ نقل‌ شده‌است‌ كه‌ مرتباً به‌ مأمورين‌مي‌گفتند: «بايد تمامي‌ اعلاميه‌ها و كتاب‌ها و نوارهايي‌ را كه‌ از منزل‌ من‌دزديده‌ايد، برگردانيد» .به‌ هرجهت‌، تلاش‌هاي‌ جلادان‌ براي‌ وادار كردن‌ ايشان‌ به‌ بازجويي‌ پس‌ دادن‌، بي‌ نتيجه‌ ماند و آنها هرگز نتوانستند شهيدبزرگوار ما را وادار به‌ جواب دادن سؤالات‌ كنند.
شايد بتوان‌ گفت‌ كه‌ در تاريخ‌ معاصر ايران‌، شهيد شاه‌آبادي‌ از معدود كساني‌بود كه‌ باصلابت‌ خود، طعم‌ تلخ‌ شكست‌ به‌ كام‌دژخيمان‌ چشانيد و آنان‌ را به‌ شكل‌ كُشنده‌اي‌ تحقير كرد. ايشان‌ پس‌ از مدتي‌ اززندان‌ انفرادي‌ خلاص‌ گرديد و به‌ زندان عمومي‌ وارد شد و سرانجام‌ در آبان‌ ماه‌همان‌ سال‌ ( 1357 ) آزاد شد.

زندان‌ پنجم‌ (آبان‌ 1357)

بلافاصله‌ پس‌ از آزاد شدن‌ از زندان‌ قبلي‌ در آبان‌ 1357، و در شرايطي‌ كه‌حدود 3 ماه‌ از برقراري‌ حكومت‌ نظامي‌ در تهران‌ و قتل‌ عام‌ 17 شهريور گذشته‌بود، شهيد شاه‌آبادي‌ با سرعت‌ و قاطعيت‌ تمام‌، بطور علني‌ و صريح‌، مبارزات‌خود عليه‌ رژيم‌ را ادامه‌ داد. به‌ همين‌ دليل‌ پس‌ از 12 روز، مجدداً دستگيرگرديده‌ و در زندان‌ باغشاه‌ محبوس‌ شد. لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ در بدو ورود ايشان‌به‌ زندان‌ باغشاه‌، تظاهرات‌ وسيع‌ و شورش‌ بزرگي‌ از طرف‌ زندانيان‌ برپامي‌شود. بالاخره‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در تاريخ‌ سوم‌ بهمن‌ 1357 يعني‌ درست‌ چندروز قبل‌ از ورود امام‌ امت‌ به‌ ايران‌، از زندان‌ آزاد مي‌شود.
لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ از حوالي‌ سال‌هاي‌ 1356 به‌ بعد، در خط‌ مشي‌ و حركت‌شهيد شاه‌آبادي‌، تغيير محسوسي‌ مشاهده‌ مي‌گردد و مبارزات‌ ايشان‌ وارد مرحله‌ي‌ جديدي‌ مي‌شود، چرا كه‌ از آن‌ زمان‌ بود كه‌ تصميم‌ مي‌گيرند كه‌ تعمداًبطور علني‌ عليه‌ رژيم‌ شاه‌ فعاليت‌ كنند و جز در موارد معدودي‌ كه‌ مخفي‌كاري‌در آن‌ زمينه‌ها ضروري‌ بود، شديداً از مبارزه‌ي‌ مخفي‌ پرهيز مي‌كردند و به‌ شكل‌فوق‌العاده‌ عجيبي‌ در كليه‌ي‌ محافل‌ بـطور علني‌ عليه‌ رژيم‌ شاه‌ سخن‌ مي‌گفتند واعلاميه‌ و نوار پخش‌ مي‌كردند، آن‌ هم‌ در تيراژهاي‌ بسيار بالا؛ و بويژه‌ منابع‌متعدد و پرقدرت‌ تكثير اعلاميه‌ و نوار را تدارك‌ ديده‌ و با تكيه‌ بر آنها، بطورروزافزون‌ بر حجم‌ انتشار اعلاميه‌ها و نوارهاي‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) و روحانيت‌افزايش‌ مي‌دادند. در آن‌ دوران‌، اتومبيل‌ ايشان‌ همواره‌ مملوّ از اعلاميه‌ و نواربود و در جواب‌ بعضي‌ها كه‌ از ايشان‌ اعلاميه‌ مطالبه‌ مي‌كردند، با مِزاح‌مي‌گفتند: «اعلاميه‌ داريم‌، ولي‌ پانصد تا كمتر نه‌! »، و حتي‌ از دادن‌ نوار واعلاميه‌ به‌ كساني‌ كه‌ بخاطر ترس‌ از لورفتن‌ مي‌خواستند از ايشان‌ بطور پنهاني‌نوار و اعلاميه‌ بگيرند، خودداري‌ مي‌كردند و مي‌گفتند: «اعلاميه‌ مي‌دهم‌ ولي‌جلو همه‌، وسط‌ محله».
ايشان‌ همواره‌ مي‌گفتند كه:
«مردم‌ بايد متجرّي‌ گردند و بايد خواندن‌اعلاميه‌ي‌ حضرت‌ امام‌ و گوش‌ دادن‌ به‌ فرمايشات‌ ايشان‌ براي‌ مردم‌، يك‌ كارعادي‌ و معمولي‌ باشد و فقط‌ در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ مبارزه‌اي‌ آغاز خواهدگرديد كه‌ جلوگيري‌ از آن‌ هرگز ممكن‌ نخواهد بود».
اين‌ حركت‌ ظريف‌ و انديشمندانه‌ي‌ اين‌ شهيد بزرگوار، تأثير واضح‌ وآشكاري‌ بر عموم‌ افرادي‌ كه‌ با ايشان‌ در تماس‌ بودند مي‌گذاشت‌. به‌ جــرأت‌مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ تاريخ‌، جسارت‌ و بي‌پروايي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در مقابله‌ باطاغوت‌ را در نوادري‌ از افراد سراغ‌ دارد.
مهدي شاه‌آبادي سرانجام در غروب پنجشنبه، ششم ارديبهشت سال 1363 در حالي كه نماينده دوره دوم مجلس شوراي اسلامي بود، در جزيره مجنون و با انفجار خمپاره بعثيان صدامي، شربت شهادت نوشيد و به وصال معشوق شتافت.

عكس هاي مرتبط :
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
بيشتر
نسخه قابل چاپ