دل نوشته
1394/7/14 سه‌شنبه
یک حس مبهمی دارم که بیانش بیشتر از این برام سخته ...

من یک دختر 18 ساله‌ام اسم این موزه را زیاد شنیده بودم و علاقه‌مند شدم برای دیدن این موزه حتماً اقدام کنم چون دوست داشتم زندان قدیم و نوع شکنجه آنان را بدونم.

وقتی وارد این موزه شدم همون لحظه به دوستم گفتم یه حس عجیبی دارم و با دیدن این موزه این حس عجیب بیشتر شد و یک لحظه به خودم گفتم ای کاش می‌شد اون زمان من هم بودم.

وقتی آدم‌هایی که مورد شکنجه قرار گرفته بودن رو دیدم واقعاً گفتم زندگی من کجا و زندگی آنها کجا!

واقعاً قابل مقایسه نیست. من با این حس عجیب کاملاً گنگم و نمی‌دونم باید الآن شکرگزار خدا باشم یا متأسف برای خودم.

این موزه برای من خیلی تجربه خوبی بود و باعث شد یه نگاه دیگه به زندگیم داشته باشم و خیلی خوشحالم که وقت برای دیدن این موزه گذاشتم
یه تجربه کاملاً تازه و خوب.

نعیم خلجانی






من از همان اول دوران دبیرستان به فعالیت‌های تاریخی علاقه‌مند شدم و با صحبت یکی از معلمان خودم نسبت به این موزه و شکنجه‌هایی که به مردم وارد می‌شد، علاقه‌مند شدم با دوستانم برای دیدن این موزه بیاییم.

و این جزء اولین برنامه تعطیلی خود قرار دادم.

و حالا نظرم در مورد این موضوع شکنجه و کلاً موزه عبرت:

نسبت به آدم‌هایی که اینجا بودن یک حس مسئولیت دارم یعنی انگاری دوس داشتم پیش آنها و در کنار آنها باشم. امروز به خودم و همین‌طور دوستم گفتم کاش من هم در این زندان بودم و شکنجه می‌شدم چون کاملاً دوس داشتم اون حس یخ بودن در سلول اون حس کتک خوردن و تمام ضربه‌هایی که به مردم وارد می‌شد به من هم وارد می‌شد. منظورم این نیست که از کتک و شکنجه خوشم میاد، ن بلکه فقط دوس داشتم اینها را حس کنم تا بتوانم کامل‌تر درکش کنم.

ی حس مبهمی دارم که بیانش بیشتر از این برام سخته ...

حانیه سلطانی


تمامی حقوق برای موزه عبرت ایران محفوظ می باشد .

www.ebratmuseum.ir