تازه های خبر
1398/4/13 پنجشنبه
توطئه حکومت نظامی 21 بهمن رژیم پهلوی را به امام (ره) منتقل کردم


امیر سرتیپ محمد رضا رحیمی گفت: با توجه به عوامل نفوذی که در گارد جاویدان و قسمت های مختلف ارتش شاهنشاهی داشتیم، از توطئه ارتش برای برقراری زودهنگام حکومت نظامی در 21 بهمن ماه زود تر از موعد مطلع شدم و از آنجایی که در انتظامات مدرسه رفاه بودم، مساله را با دوست قدیمی خودم،حجت الاسلام ناطق نوری مطرح کردم و سپس همراه ایشان به خدمت حضرت امام (ره) رسیدیم و پس از گفتگویی کوتاه، ایشان فرمان شکستن حکومت نظامی توسط مردم را صادر کردند.

امیر سرتیپ محمد رضا رحیمی، از ارتشیان اخراجی دوران پهلوی و اولین جانشین وزارت دفاع جمهوری اسلامی ایران در گفتگو با خبرنگار پایکاه خبری حیات به ذکر خاطراتی در ارتباط با نحوه ورود به ارتش شاهنشاهی و مبارزه مخفیانه علیه رژیم پهلوی پرداخت که در ادامه شرح کامل این مصاحبه را می خوانید:   خودتان را برای مخاطبین ما معرفی بفرمایید و از نحوه عضویتتان در ارتش بگویید.   محمد رضا رحیمی هستم، متولد  پنج مهر ماه 1315 در میدان شاپور تهران به دنیا آمدم، در چهار سالگی پدرم را از دست دادم و شرایط سختی را پشت سر گذاشتم تا اینکه بعد از اخذ دیپلم برای انجام خدمت سربازی عازم شدم، در دوران خدمت به دلیل مسئولیت پذیری از من خواستند تا به استخدام ارتش در بیایم.   اقدامات انقلابی شما علیه رژیم پهلوی از چه زمانی آغاز شد؟   من در ارتش با درجه ستوانی استخدام شده و مدارج را مرحله به مرحله طی کردم تا به درجه سرگردی رسیدم، در آن زمان که اواسط دهه چهل بود، گروه سیاسی_ نظامی ترتیب داده بودیم که به صورت مخفیانه فعالیت های ضد رژیم را آغاز کرده بود و شاخه نظامی آن را افرادی مانند: شهید نامجو، شهید کلاهدوز و من تشکیل داده بودیم و شاخه سیاسی آن متشکل از افرادی مانند دکتر آیت و آقای جاسبی بود و هدف ما این بود که کودتایی را علیه رژیم طاغوت تدارک ببینیم و نهایتا شاه را ساقط کنیم.   در آن دوران مقامات ارتش نسبت به شما مشکوک نشدند؟   داستان مفصلی دارد، وقتی حزب رستاخیز تشکیل شد، امام (ره) از نجف در منکوب کردن این حزب اعلامیه ای صادر کردند و به یاد دارم وقتی در ایام محرم برای عزا داری به بازار رفته بودم، یکی دو تا از اعلامیه های امام که در جیبم بود، ظاهرا به دست نیروهای ضد اطلاعات ارتش شاهنشاهی افتاده بود و به همین دلیل من را دستگیر کردند به زندان ضد اطلاعات ارتش بردند و همان جا بازداشت کردند.   آیا تحت شکنجه هم قرار گرفتید؟    در کمیته ضد اطلاعات ارتش به شدت شکنجه می شدم و در یک سلول انفرادی مجبورم می کردند تا ساعت ها نخوابم و بدون اینکه به دیوار تکیه بدهم بایستم و قدم بزنم و هر زمانی که از زور خستگی دچار هوش از سرمان می رفت و به زمین می افتادم تازه به اتاق شکنجه منتقلم می کردند و با سوالات پیاپی تلاش می کردند، من را تخلیه اطلاعاتی کنند که البته خداوند دهان من را بسته بود.   چه مدتی در زندان ضد اطلاعات ارتش بازداشت بودید؟   در ابتدا دادگاهی تشکیل دادند که من را به پنج سال حبس محکوم کرد، اما وقتی دیدند اطلاعاتی بروز نمی دهم، به این گمان که چیزی نمی دانم در دادگاه تجدید نظر حکم من را به دو سال تقلیل دادند، اما از آنجایی که اگر یک ارتشی بیش از یک سال و یک روز در حبس بماند عملا از ارتش اخراج می شود، این حکم باعث اخراج من از ارتش شاهنشاهی شد و  در سال 56، پس از دو سال حبس و درست یک روز پس از اینکه روزنامه اطلاعات مقاله ای جعلی را با نام مستعار رشیدی مطلق  منتشر کرد، از زندان آزاد شدم.   پس از آزادی از زندان، فعالیت های انقلابی خود را ادامه دادید؟   از آنجایی که می دانستم مامورین تا مدتی بعد از آزادی هم دست از سرم بر نمی دارند، فعالیت های خود را به صورت کاملا مخفیانه دنبال می کردم، اما در آستانه اعتراضات رو به گسترش مردم در سال 57، چندین اعلامیه را نوشتم و از طریق رابطه هایی که داشتم در پادگان های نظامی منتشر می کردم تا نیروهای ارتشی به مبارزین بپیوندند و گاهی هم در تظاهرات خیابانی حضور پیدا می کردم.   در روز ورود امام (ره) به ایران چه می کردید؟   چند روز قبل از 12 بهمن به کمیته استقبال از امام پیوستم و شب قبل از ورود ایشان، شخصا به فرودگاه مهرآباد رفتم تا شرایط را بررسی کنم، در فرودگاه هنوز عکس شاه نصب بود و من یک نردبان خواستم تا بالا بروم و عکس شاه را بردارم و عکس امام را نصب کنم، اما پایم شکست و  روز بعد نتوانستم حضور فعالانه ای داشته باشم، اما از آنجایی که در انتظامات مدرسه رفاه هم حضور داشتم در روز های بعد به آنجا می رفتم و با انقلابیون ارتباط مستمر خود را حفظ کردم.   ظاهرا توطئه کودتای ارتش در روز 21 بهمن را شما مطلع شدید و به امام منتقل کردید، کمی از آن روز خاص بگویید.   وقتی هایزر نسبت به سرنوشت رژیم پهلوی نا امید شد و از ایران رفت، روسای ارتش شاه می خواستند به تنها راهکار باقی مانده، یعنی کودتای خونین نظامی دست بزنند، اما ما با توجه به عوامل نفوذی که در گارد جاویدان و قسمت های مختلف ارتش شاهنشاهی داشتیم، از توطئه ارتش برای برقراری زودهنگام حکومت نظامی در 21 بهمن ماه زودتر از موعد مطلع شدیم و از آنجایی که در انتظامات مدرسه رفاه بودم، مساله را با دوست قدیمی خودم،حجت الاسلام ناطق نوری مطرح کردم، سپس همراه ایشان به خدمت حضرت امام (ره) رسیدیم و پس از گفتگویی کوتاه، ایشان فرمان شکستن حکومت نظامی توسط مردم را صادر کردند و عملا تنها امید رژیم شاه برای بقا از دست رفت و روز بعد هم ارتش مجبور شد در بیانیه ای اعلام بی طرفی کند و رژیم شاه به طور کامل سقوط کرد.  

تمامی حقوق برای موزه عبرت ایران محفوظ می باشد .

www.ebratmuseum.ir