بنر سایت
 
  • ارسال به دوستان
  • چاپ
نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 
تازه های خبر
1396/10/18 دوشنبه
به یاد مرحوم حجت الاسلام علی دوانی
شامگاه هجدهم دی ماه 1385 یادآور رحلت مرحوم حجت الاسلام علی دوانی، یکی از روحانیون فعال نهضت امام خمینی(ره) و از پدران دردمندی بود که در زمان طاغوت، سالها داغ به زندان افتادن و شکنجه شدن فرزندانش را تحمل کرد.
به همین مناسبت بخشی از خاطرات آن مرحوم در دوران پر از خفقان رژیم پهلوی را از نظر می‌گذرانیم .
آخرهای شب 25 خرداد 1352، نه نفر از مأمورین مسلح به خانه ما هجوم آوردند. 48 ساعت خانه را در اشغال داشتند تا به محض وارد شدن فرزندانم که در دانشگاه و دانشسرا سرگرم امتحان بودند، دستگیرشان سازند. از ساعت 12 شب تا 4 صبح کتابخانه‌‌ام را برای بازرسی چنان به هم ریختند که گویی آن را بمباران کرده‌‌اند، و هفته‌ها طول کشید تا آنها را دو باره منظم کردم. خوشبختانه من قبلاً هر چه را از نظر ساواک جرم می‌دانستم از بین برده بودم.
روز دوم، مأمورین گفتند اگر امروز پسرت به خانه برنگردد خودت را مانند سایر پدرها می‌بریم و چنان نگاه می‌داریم تا او را تحویل دهی. ساعت 2 بعد از ظهر روز 27 خرداد محمد، پسر بزرگم که در دانشگاه سرگرم امتحان لیسانس فلسفه بود، بی‌خبر از همه جا زنگ را به صدا درآورد. مأمورین مسلح خود، در را گشودند و پس از بازرسی بدنی وی، او را جلوی چشم ما یعنی پدر و مادر و کسانش با خود بردند. پسر دیگرم محمدحسن را قبلاً از دانشسرای ورامین گرفته بودند زیاد هم ناراحت نبودیم، زیرا آن روزها هر چند شب نوبت یک خانواده مذهبی بود که خانه‌اش مورد حمله قرار گیرد و فرزندانش را دستگیر ساخته و بازداشت کنند، و البلیه إذا عُمَّت طابّت!
چهار ماه گذشت و از هر کجا سراغ گرفتم نشانی از فرزندانم به دست نیاوردم! تا اینکه سرانجام مانند دیگران اطلاع یافتیم که در کمیته مشترک شهربانی کل هستند. یک بار وقت گرفتم که در کمیته آنها را ببینم ولی بازجویان سنگدل که می‌گفتند یکی‌شان به نام «کمالی» است نگذاشتند بچه‌ها را ببینم و حتی گفتند: خودت و پسر دیگرت محمدعلی را هم می‌باید می‌‌گرفتیم.
آن روز چند نفر از بازجویان ماهر مدتی با من گفتگو کردند، که چرا بچه‌‌ها را این طور تربیت کرده‌ای؟ گفتم چطور؟ اینها بچه‌های مسلمان، نمازخوان، با ایمان، بی‌آزارند، حتی شنیده‌ام پسر بزرگم در مسجد دانشگاه روزی به نماز ایستاده بود دختر و پسر دانشجو به او اقتدا کرده‌اند. او عضو مؤثر انجمن اسلامی دانشگاه است و جلسات این انجمن را اداره می‌کند ... بازجوی نامرد گفت: همین‌ها برای مملکت خطرناک هستند! نماز خواندن و نهج البلاغه از حفظ کردن چه ربطی به تحصیل دانشجو دارد؟ دانشجو را چه به این کارها؟
دانشجوی جوان نوزده - بیست ساله برود کاخ جوانان با دخترها بزند، بکوبد، برقصد، خوش باشد! اصلاً ما کاخ جوانان را برای چه به وجود آورده‌ایم؟ برای همین که جوانان بروند آنجا و دختر و پسر خوش باشند و با امنیت مملکت کار نداشته باشند! بروند سینما فیلم‌های سرگرم کننده تماشا کنند، تفریح کنند. همین نمازخوان‌ها و نهج‌البلاغه خوان‌ها و انجمن اسلامی‌ها هستند که نمی‌گذارند شاهنشاه مملکت را اصلاح کند و امنیت مملکت را به خطر انداخته‌اند ...
یازدهمین سالگرد ارتحال این عالم و مورخ مجاهد را به بیت شریف ایشان و فرزندان برومندش تسلیت عرض می نمائیم.

  نام نظر    
   
  پست الكترونيك  
   
  وب سایت  
   
     
 
امتیاز دهی
 
 

نظرات
نام نظر    
 
پست الكترونيك    
 
وب سایت